عدد بده
"در این شب پاییزی ، جیرجیرکی که از سرما گریخته ،خود را به شیشه ی پنجره می کوبد /
او در انتظار رسیدن به گرمای اتاق و نور چراغ است /
اما مرگ از هر دو سو در انتظار اوست ./
آی مرد سامری خفن شدی / در سه راه آذری کفن شدی / ببین چگونه جان مشوش است ، عددبده /
ز سر ؛ ز همسر ؛ ز ما در ،گذر / ز مادر گذر/ زما ؛ زما ؛ در گذر/
این قرار عاشقانه را عدد بده / شور و حال عارفانه را عدد بده /
دلت چه شد ؟ دلت چه شد ؟ به باد رفت /
تمام ایده ها و آرزو ؛ ز یاد رفت / دلت به انتظار چشم هاست / عدد بده /
ببین چگونه پول میدهیم ، نفت و آب و برق را / ببین احاطه کرده است عدد ، فکر خلق را /
گذر ، گذر ، گذر ، گذر ، گذر ، گذررررررر...........
جیر جیرک رفته بود ، من بی سایه / نشسته بودم/ شب.