دیگـــه صِدایی نسیت / برای گفتـن یا شنیدن .../
می خوام بین خودم و خودت دیـــواری بســازم !/
دیـــواری که دیگه انتظاری تلخ بین مـا نباشه !/
دیگه هیچ فاصله ای بین مـا نباشه !/
دیگه هیچ غمی بین مـا نباشه !/
هیچ سوء تفاهمی!/
هیچ حرف نگفته ای !/
... نه نانی باشه و نه گندم! /
دیـــواری که دیگه هیچ شک و تردیدی بین مـا نباشه !/
دیـــواری به نـــام دلتنگی !!! دیگر صِدام هم بلند نمیشه / نمی دونم
چه احساسی دارم؟! / اونقدر حرف نمیزنه تا کم کم خفه شه /... تا
نتونه پرو بال بگیره / تا صِدام بمیره /
شاید همه ی خاطره ها پاک شه /...
/ صَدام هم مرد / میگن روح صَدام به روح ... پیوست/ خفه شد ولی نه
از نوع شیرینش / یک پایه ی دار/ یک حلقه طناب ِگره زده /...
نه / نمیتونه تمام اون خاطرات و تصویرهای ناشادی که تو
خونه های خیلی ها به جا گذاشته رو پاک کنه /
کسی که برای مردن هم ، پیر شده بود / مردنش هم دیر بود /
و با لاخره
صَدام هم اعدام شد / ...