ما تو خونه ی کوچیک دنیا می یام ، توی شهرای بزرگ جون می کنیم !

راه می ریم حرف می زنیم دِق می کنیم ، تا یه چیز شبیه زندون بسازیم !

صُب تا شب شبیه زنبور عسل ، توی شونه های هم وول می خوریم !

سر شب با چُرتکه یا ماشین حساب ، زخمای صُب تا غروبُ می شمُریم !

 

با توام ! تو که می گی هوا همیشه ابری نیس

اگه می تونی بیا یه روز من رُ بنویس

 

اتوبوس با صد نفر دلواپسی ، صب و با هم وطناش شریک می شه !

یه کمی نون و پنیر و کوفت و درد ، قاطی طعم رُژ و ماتیک می شه !

سر ظهر ساختمونای نیمه ساز ، با گچ و آهن و خاک بالا می ره !

کارگر افغانی پرپر می زنه ، حقوق سه ماهِ پیشُ بگیره !

شب ، خیابون دراز بی خیال ، بورس و عطر و آدم هزار کاره !

یه نفر تو اون مغازه دنیا رُ ، با تمومه هستی بالا می یاره !

 

  

                    " محسن بوالحسني "