و مرگ ساده و بی ادعا رقم می خورد
نگاه کن به درونم به گوشه ی قلبم
به زندگی که به دست زنی قلم می خورد
صدای گیج دو سایه ، دوسایه ی درهم
ستاره های روانی ، شباهت تو و غم
تفاهم سگ و آدم ، زوال باغچه ها
صدای ریزش شب از نوک کلاغچه ها
دستت را به من بده ، می خواهم دور انگشتت حلقه شوم
سقوط تلخ ، سقوطی سریع و یاس آور
افول فلسفه های جهان ، افول هنر
ورود ذهن به دالان حسرتی ابدی
خروج وسوسه از لایه های خاکستر
هوای غمزده در لایه های نامرئی
گلوی یخ زده از قرص های خواب آور
لطفا دهانت را کنار بکش ، این لبها سهم من است
جهان بی سر و ته ، یک جهان بی خوشبخت
که دست های تو را بسته / می کند بر تخت
گلوی خونی نیچه ، سر بریده ی من
صدای قهقهه ی ناگزیر اهریمن
و رقص روی زمین های بایر ابری
چقدر حادثه داری چقدر بی صبری
آغوش برنده ام را نفس بکش ... لطفا
--------------------------------------------------------------------
آشتی کن بیا به خانه ی من
به اتاقم هوای تازه بده
روسری واکن و برقص و سپس
چند لحظه به من اجازه بده
خنده کن تا دلیل خوبی بر
حرکت انتحاری ام باشد
و لبانت ، لبان شیرین ات
مزه ی میگساری ام باشد
سر به زانوی خسته ام بگذار
نو کن این دست و پای اسقاطی
نوشداروی من دهان شماست
ای پریچهره ی محلاتی
تو حدیث مفصل عشقی
وامقت را بکش جلو عذرا
لحظه ای در بغل برقصانش
تن این لاابالی خز را
تیغ بردار و بر جنونم زن
زخم های نبسته ای دارم
خون شاعر مباح شد خاتون
سالروز خجسته ای دارم
به تنم فرصت دوباره بده
به اتاقم هوای تازه بده
باز کن دکمه های پیرهنم
چند لحظه به من اجازه بده
"تورج بخشایشی"